لابد شما هم زیاد شنیده اید که برخی از هنرمندان در مصاحبه ها کلمه ای به نام "1 " را به کار میبرند و آنقدر این کلمه را لوس کرده اند که برخی مانند من به آن حساسیت پیدا کرده و تا حد امکان سعی می کنم از آن استفاده نکنم.این که ژان پل سارتر این مکتب سختگیر را ارایه کرد و در آن مکتب مجموعه ای از فلاسفه تا هنرمندان را گنجاند را هم با یک تحقیق ساده متوجه خواهید شد. این مکتب سخت گیر در مورد هنر می گوید : اگر هنر برخواسته از عمق وجود فرد باشد هنر است در غیر اینصورت وقت تلف کردن است.از برای مثال داستان نویسی که از عمق وجودش دردهای درونی خودش را در اثر هنری انعکاس دهد یک نویسنده است در غیر اینصورت وقت تلف کرده! اگزیستانسیالیزم می گوید ادبیات برای ادبیات یعنی پرگویی!!(البته خلاصه کردم.)
استفاده از کلمه " اگزیستانسیال " در مصاحبه ها کاری است بسیار آسان و بکار گرفتن آن کاری است بی نهایت سخت و پیچیده.
داستان در تمام جهان تعریفی دارد.سبک های ادبی هم همه مشخصند.اما می تواند درون مرزهای ایران تعریفی دیگر داشته باشد؟!مثلا تمام هفت میلیارد نفر در کره زمین بگویند دو به علاوه دو میشود چهار.اما ما در ایران بگوییم دو به علاوه دو میشود پنج.با این بهانه که ما ریاضیات ملی داریم؟
اما یک امکان وجود دارد.شخص یا افرادی که هیچ استعدادی در نوشتن داستان ندارند تلاش کنند مفاهیم زیبایی را عوض کنند تا آثار ضعیف خودشان زیبا به نظر برسد! اما سوال اینست که تا به کی می توانند ادامه بدهند؟!
یادم هست چند سال پیش داستان "تازه وارد" را برای استاد محمدعلی فرستادم و ایشان علیرغم اینکه جراحی چشم انجام داده بودند آن را خوانده و برایم ایمیل زدند.با این مضمون که تو داستان برای تعریف کردن داری از تکنیک های داستانی هم به خوبی استفاده می کنی اما نمی دانم چرا علاقه ای به استفاده از "زبان داستانی" نداری.خب نظر من با ایشان تفاوت داشت و بعد از تشکری که از ایشان کردم نوشتم که نثر پیچیده و زیبا باعث بهم خوردن تمرکز مخاطب از داستان به نثر می شود و اینکه نثر من شباهتی به نثر مطلوب جا افتاده در فضای ادبی ندارد تعمدی است(لازم به ذکر است استاد محمدعلی را به عنوان یک نویسنده و پیشکسوت بسیاربسیار دوست دارم و ایشان را هم قبول دارم اما نظرات مستقل خودم را هم دارم.) به هر حال بعد از یک بازنویسی آن داستان را که نه سال پیش نوشته بودم چاپ کردم.اما متوجه شدم افرادی که در فضای ادبی هستند همان صحبت را(زبان داستانی) به گونه ای دیگر مطرح می کنند و در کتاب داستان به دنبال شعرند.در عوض افراد کتابخوانی که رشته شان فلسفه است یا به آثار ادبیات غرب به ویژه کافکا یا چخوف روسی علاقه دارند کاملا از داستانهای من خوششان می آید.
واقعیت اینست که زبان داستانی و نثر ادبی هر نویسنده مانند اثر انگشت او باید منحصر بفرد باشد.نثر داستانی می تواند انعکاس روحیه نویسنده باشد.نثر و زبان داستانی مانند یک شابلون نیست که ما برای همه استفاده کنیم.برای مثال کسانی که زبان آلمانی می دانند می توانند به داستانهای کافکا رجوع کنند و ببینند که این نابغه ادبیات از نثری کاملا ساده استفاده می کند که منعکس کننده روحیه اوست.نثر جیمز جویس فوق العاده پیچیده است و...
در کل نثر ادبی و شکل به کار بردن جملات می تواند هماهنگ با محتوای آن باشد.مثلا نثر داستان طنز با نثر داستان سورءال باید متفاوت باشد.
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام