خرید بک لینک
نیمه شبی در سال 83 من در خوابگاه دانشجویی و تنها بودم که دوستی وارد اتاق شد.دوستی که به کتابخوانی مشهور بود و زیربغلش کتابی به نام بوف کور داشت.وقتی که بوف کور را به من داد آنقدر در مورد ارزش آن مبالغه کرد که من اطمینان داشتم که مهمترین کتاب داستانی تاریخ بشر به دست من رسیده و من این شانس را دارم که آن را مطالعه کنم.اما آن دوست حرف مهم دیگری زد که من تا به امروز از صدها هموطن دیگر عین همان جمله را شنیدم.او گفت:ما هم اگر درک و فهممون مثل هدایت زیاد بشه باید 1 کنیم! هدایت که پیشوای فکری اش ژان پل سارتر بود و خودش بارها گفت دچار مشکلات روحی روانیست در چهل وهشت سالگی خودش را از بین برد.اما واقعا هر انسانی که درکش زیادشود باید خودکشی کند؟! ما هزاران فیلسوف و ادیب را می شناسیم از جمله خود ژان پل سارتر که در کتابهایش به خودکشی اشارات زیادی کرده خودکشی نکردند. این باور کاملا غلط و اشتباه میان کتابخوانها و" اسنوبهای" ما جا افتاده! اگر انسان دچار زجر بی پایان جسمی یا روحی باشد اگر در شرایطی مانند آدولف هیتلر قرار بگیرد می تواند روی این قضیه فکر کند.اما نه اینکه شرایط خوبی داشته باشد و فقط به دلیل این باور احمقانه به زندگیش پایان دهد.

اگر در کشوری زندگی می کردیم که حساب و کتاب داشت نخبگان و روشنفکرانش سمیناری برگزار می کردند و به این باور اشتباه می پرداختند.اما افسوس.


برچسبها: سعید اسدی, خودکشی

برچسب: نویسنده: هستی نیکنام تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:19

صفحه بندی