اولین بار/ آخرین بار که آقای محمد حسینی را نیمه تابستان 95 در نشر ثالث دیدم بسیار رسمی بعد از احوالپرسی مختصر و تقدیم یک جلد کتاب "شیون" سر صحبت را در مورد اصل مطلب باز کردم. به او گقتم تا زمانی که یک صنف نداشته باشیم که از حقوق 1ندگان حمایت کند هیچ چی نمی شویم.به او گفتم برای این راه انداختن یک صنف یا اتحادیه با چند نفری صحبت کردم .حتی با مدیر یک کانون فرهنگی هم همکاری کردم که بعد از چند ماه وقت گذاشتن بیهوده با آنها قطع ارتباط کردم.
آقای حسینی هم گفت:خب ما هم به فکرش بودیم ولی چطوری ؟ نویسنده ها با نشرها کار میکنند...برای ایشان توضیح دادم هر نویسنده ای که با نشرها و وزارت ارشاد همکاری کند نباید بتواند وارد این صنف یا گروه شود((شاید برخی از مولفین که نشر دارند ناراحت شوند ولی در دراز مدت به نفع خودشان خواهد بود.))اما ممیزی و سانسور نباید سلیقه ای باشد.اگر نویسنده ای به سانسور ناعادلانه اعتراض داشته باشد بتواند به دادگاه یا این صنف مراجعه کند و اگر حق با او بود سانسور کتابش برداشته شود یا محدود شود((سانسور قانونمند به جای سلیقه ای))نکته مهم دیگر قرارداد مولفین بود که باید به شکل یک پروتوکول((مثل قراداد بنگاههای مسکن)) دربیاید تا نشرها نتوانند به مولفین قرارداد آبکی تحمیل کنند.
به ایشان گفتم شما روابط بهتری نسیت به من دارید شما این کار را انجام دهید.گفتم :اصلا مهم نیست چه کسی این کار را انجام دهد بلکه مهم است کار انجام شود.من برعکس برخی از 1">داستان نویسان مثل ان آقایی که دوماه پیش دیدمش معتقدم این که آقای حسینی سابقه کار با نشرهای مختلف را دارد از نکات بسیار مثبت ایشان محسوب میشود.چون درد را کاملا شناخته.اینکه در حدود پانزذه نفر از این جلسه و دیدار اطلاع داشتند و من تا به حال چیزی نگفتم دلیلش این بود که نخواستم در کار آنها اخلالی پیش بیاید
اعتقاد دارم آقای حسینی و احتمالا چند تن از نفراتی که صنف 1 داستان نویسان 1 را راه انداختند از صمیم قلب قصدشان این بود که برای مولفین کاری انجام دهند.اگرچه وقتی این صنف اعلام موجودیت کرد به شخص من خبر ندادند اما به عنوان کسی که در تشویق و دادن طرحی قابل اجرا به جای "ناله و ملال" به آقای حسینی نقش داشتم می گویم که این صنف تنها راه چاره خروج از بن بست است.متاسفانه اغلب نویسندگان مثل ان دوستی که صبح تا شب در اینستاگرام پلاسند و سعی می کنند خود را به مشاهیر مرده بچسبانند و از حرص اینکه دیگران پیشرفت کنند ناخنهایشان را می جوند و به زمین و زمان فحش می دهند همه چیز را با این دید می بینند که "اقای حسینی" می خواهد خودش مشهور شود((البته بعضی رفتارهای تحریک آمیز در این محیط ناسالم بی تاثیر نبود)) ..اگر واقعا این ایده که مهم نیست چه کسی کار را انجام دهد بلکه کار جلو برود را در عمل همه اعضای هیءت موسسان صنف رعایت می کردند می شد از این وضعیت خارج شد.
امروز اگر آن صنف اصلا معلوم نیست آدرسش کجاست؟شماره تلفن صنف یا مدیرانش وجود ندارد.یک ایمیل یا وبسایت برای برقراری ارتباط با آن صنف وجود ندارد.اگر می گویند ان صنف هیچیک از اهداف پیشبینی شده را محقق نکرد..این که من در این مدت اگر برخوردی با مولفین داشتم از آنها میپرسیدم نظرشان در مورد آن صنف چیست؟ که معمولا نظرشان منفی بود و تشویقشان می کردم که به آنجا بروند و عضو شوند...و این که بنا به دلایلی تصمیم گرفتم از خودم عضو صنف نشوم.به جز آقای حسینی هم هیچیک از اعضای آن صنف را به عمر ندیده ام و قصد دیدنشان را هم ندارم.
اگر من آنقدر سرخورده و خسته شده ام که دیگر نه طرح تشکیل صنف((به دور از هر کونه فعالیت سیاسی)) با هر چیز دیگر و تلاش برای به ثمر رسیدنش شرکت نخواهم کرد((نه به دلیل سخت بودن راه انداختن صنف..بلکه به دلیل حرافی های بی ثمر با آدمهای احمق که فقط ناله میکنند)).اینکه من شاید در کل سه بار در محافل ادبی بیشتر حضور پیدا نکردم((هر سه بار هم فقط و فقط جهت ایده به راه انداختن صنف یا اتحادیه بود)) و در شبکه مجازی هم در این سه هفته اخیر فعال شدم.علاقه ای به حضور شخصی در هیچ محفلی نداشتم/ندارم.به منتقدین این صنف کارگری می گویم اگر از کلمه "کارگر" خوشتان نمی آید بروید آنجا و همین کلمه را با رای گیری بردارید.(البته ما که در معتبرترین شرکت های مربوط به شبکه در ایران کار کردیم با عنوان کارشناسان شبکه گاهی قراردادمان کارگری بود)..اگر به نظرتان این صنف جواب نمی دهد و خانه کتاب جواب می دهد بروید و آن را به وجود بیاورید.وگرنه هیچوقت اتحادیه و خانه کتاب برایتان افتتاح نخواهند کرد.فکر نمی کنید چهل سال از انقلاب گذشته و باید در قبال سانسور سلیقه ای و استثمار ناجوانمردانه نشرها یک حرکت قانونمندعملی بکنید؟
هر گاه ادبیات به جای اینکه تفریح اقلیت ثروتمند و فاسد باشد شغل اقلیت باهوش و با استعداد باشد آنگاه می توانیم به آینده امیدوار باشیم ومی توانیم از جرگه کشورهایی مثل عراق سودان افغانستان خارج شویم و منتظر کار فرهنگی مستقل غیر مافیایی و ارزشمند باشیم.((اصلا بعید نیست آقایان صحبتهای مرا تکذیب کنند))
پی نوشت : با خبر شدم دوشنبه هشت ونیم شب یک شبکه تلویزیونی ماهواره ای که وابستگی به یک سازمان سیاسی دارد در برنامه ای به مافیای ادبی و اسم من اشاره کرده.من هیچ ارتباطی با این تلویزیون و هیچ گروه سیاسی ندارم.
تمام
برچسب:
نویسنده: هستی نیکنام